تایتل قالب




جستجو‌های متداول : راهنمای شروع چالش کتابخوانی





دوازدهم/ ششمین قرار پنج شنبه‌ها ۲

 

کتاب دوازدهم، نوشته‌ی علی مؤذنی، رمانی با محوریت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هست. راوی کتاب، نویسنده‌ایه که از طرف یکی از همکارانش پیشنهاد نوشتن یک فیلم‌نامه‌ی تاریخی با موضوع امام زمان رو دریافت می‌کنه، اما بعد از صحبت با کارگردان به این نتیجه می‌رسه که...

با توجه به خواسته‌های اون و محدودیت‌های موجود تمایلی به همکاری نداره. با این حال میلی درونی در اون باعث می‌شه بخواد به تنهایی این اثر رو به صورت فیلم‌نامه یا رمان بنویسه. تقریبا به طور همزمان این راوی که قبلا استاد دانشگاه بوده، دعوت به تدریس فیلم‌نامه‌نویسی در یک آموزشگاه می‌شه. اون موضوع امام زمان رو به عنوان تمرین در کلاس مطرح می‌کنه تا ایده‌های هنرجوها هم به کمکش بیان.
نویسنده جایی به اون کارگردان می‌گه که دلش نمی‌خواد فیلم‌نامه‌ای که می‌نویسه فقط یه روایت از گذشته باشه، چون عقیده داره که امام زمان زنده و بین ماست. در نظر گرفتن این موضوع توی خود کتاب هم دیده می‌شه. بخشی از کتاب داستان سال‌های کودکی امام زمان- از اواخر دوره‌ی امامت امام حسن عسکری (علیه السلام) تا به شهادت رسیدن ایشون و به امامت رسیدن حضرت مهدی- رو روایت می‌کنه، که در واقع نوشته‌های اولیه‌ی نویسنده از رمان مورد نظرش هستن. به موازات این فصل‌ها که تاریخ رو روایت می‌کنن، بخش دیگه‌ی کتاب مربوط به زمان حال و مخصوصا وقایع کلاس‌های فیلم‌نامه‌نویسی می‌شه. این فصل‌ها با ارائه‌ی طرح‌های هنرجوها که اغلب به تجربه‌هایی از ارتباط خودشون یا دیگران با امام زمان مربوط می‌شه، در واقع حضور امام رو در زمان حال روایت می‌کنن.


«او امامی نیست که زمان گرفته باشدش که اگر گرفته بود، الان بین ما نبود. بلکه اوست که زمان را گرفته. [...] یعنی اینکه او الان زنده است و میان ما زندگی می‌کند و اگر در دوره‌ی ما ظهور نکند، بعد از ما هم هست. یعنی ما به گذشته می‌پیوندیم، در صورتی که امام همچنان در زمان حال می‌ماند.»



نوشتن رمان‌ها یا ساختن فیلم‌های تاریخی با موضوع اهل بیت همیشه یه چالش بوده. چون همیشه این حساسیت وجود داره که همه چیز درست روایت بشه و نویسنده برای جذاب کردن داستان چیزی رو که واقعیت نداشته یا در شأن اون افراد نیست به داستان اضافه نکنه. موقع خوندن کتاب دوازدهم هم این سوال پیش میاد که آیا همه‌ی جزئیاتی که از وقایع و شخصیت‌های مختلف (مادر، مادربزرگ و عمه‌ی امام، جعفر کذاب، خلیفه و...) نقل می‌شه مستندن؟
نویسنده جایی در فصل‌های پیش‌نویس رمانش، مصاحبه‌ای رو تصور می‌کنه که خبرنگار ازش همین سوال رو پرسیده. در جواب می‌گه این‌ها اتفاقاتی‌ان که با توجه به شناختی که از امام زمان و اعتقادی که به امام بودنش داریم منطقی هستن. و این کار یه جور روشن کردن واقعیت با تخیله.


مستند از نظر من یعنی تخیل به واقعیت درآمده. یعنی آن‌قدر امکان به وجود آمدنش محتمل است که حتی اگر جایی ننوشته باشند یا نوشته باشند و تو نخوانده باشی، بتوانی آن واقعیت را با تخیل بازسازی کنی، چنان‌که من در این صحنه انجام داده‌ام.


بنابراین نویسنده با زیرکی این موضوع رو حل کرده! و ادعا نکرده همه‌ی روایت‌هاش الزاما مستندن و عینا اتفاق افتاده‌ن. به‌علاوه، توی این فصل‌ها بارها با یادداشت‌های اون برای خودش مواجه می‌شیم که فکر می‌کنه اگه به شکل دیگه‌ای بنویسم بهتر نیست؟ یا حق مطلب بهتر ادا نمی‌شه؟ با این یادداشت‌ها بهمون یادآوری می‌کنه این داستانی که داریم می‌خونیم و می‌دونیم تخیل هم در اون دخیله، در واقع پیش‌نویس داستان اصلی نویسنده‌س و اون خودش هم به فکر بهتر کردنشه. حتی جایی که یکی از هنرجوها طرحی از تجربه‌ی ارتباطش با امام زمان نوشته و بعد از تحت تاثیر قرار دادن همه می‌گه این فقط حاصل تخیلش بوده، استاد به این موضوع اشکال می‌گیره که در موضوع‌های اعتقادی نباید در این حد تخیل کرد!

داستان از زبان چند راوی بیان می‌شه. در بخش‌های مربوط به زمان گذشته (یا همون پیش‌نویس رمان) با اینکه نویسنده تصمیم گرفته داستان رو از زاویه‌ی دید جعفر کذاب روایت کنه، بخش‌هایی رو از زبان شخصیت‌های دیگه هم می‌خونیم. همین‌طور در فصل‌های زمان حال، بعضی بخش‌ها از زبان اول شخص و بعضی سوم شخص روایت شده‌ن. در واقع بخش‌های مربوط به کلاس و تدریس از زبان سوم شخص روایت شده‌ن و جایی نویسنده اشاره می‌کنه که شاید این کارش به طور ناخودآگاه برای این بوده که می‌خواسته بین دو وجه شخصیتی نویسنده و استاد در خودش تفاوت قائل بشه. البته گاهی توی این فصل‌ها این جابه‌جا شدن راوی گیج‌کننده می‌شه.

بعضی قسمت‌های کتاب هم بود که به نظرم می‌شد بهتر بهشون پرداخته بشه. مثلا در ماجرای علاقمندی بین نویسنده و یکی از هنرجوهاش، با اینکه نویسنده قبل‌تر از افکار و احساساتش نسبت به این موضوع نوشته بود، اما جدی شدن ارتباط بین‌شون یه کم سریع اتفاق افتاد و می‌شد کمی بیشتر از جزئیات این روند گفته بشه. مورد دیگه درباره‌ی هنرجوهای کلاس بود. نویسنده در روایت اولین جلسه از کلاسش فقط ۴ هنرجویی رو معرفی می‌کنه که در ادامه نقش مهم‌تری دارن. اما مشکل اینجاس که بقیه رو در ادامه هم تا حد زیادی نادیده می‌گیره! هر جا قراره بحثی صورت بگیره اون چهار نفرن که صحبت می‌کنن و تقریبا هیچ‌وقت دیالوگی از زبان بقیه گفته نمی‌شه. به نظرم می‌شد نویسنده کمی هنرجوهای دیگه رو هم تو بحث‌هایی که تو کلاس پیش میاد شرکت بده.

با وجود همه‌ی نکات مثبت و منفی که به برخی‌شون اینجا اشاره شد و با وجود حساسیت‌هایی که می‌تونه در این مورد خاص وجود داشته باشه، دوازدهم کتابیه که تونسته یک ماجرای تاریخی رو در قالب یک رمان بیان کنه، طوری که خواننده درگیر داستان بشه و اطلاعات و تفسیرهای تاریخی که بعضی جاها آورده شده براش خسته کننده نباشه. و از نظر من (که واضحه اعتقاد شخصیم روی این نظر تاثیر داره) مهم‌ترین ویژگی این کتاب توجه به اینه که امام زمان صرفا یه شخصیت تو گذشته نبوده و همون‌طور که گفتم، در طول کتاب و به موازات اون روایت تاریخی، با روایت‌هایی هم از آدم‌های زمان خودمون مواجه می‌شیم که نشون‌دهنده‌ی حضور ایشون در زمان حال هست.

 

💜معرفی کتاب توسط فاطمه


 

 



۹ آبان ۹۹~۱۵:۴۰ Amir chaqamirza
سلام سلام سلام.
خیلی ممنون بابت معرفی‌ این کتاب.
دستتان درد نکنه.
برقرار
سلاام.
ممنون از فاطمه ی عزیز بابت معرفی خوبشون.
۱۷ آبان ۹۹~۱۷:۳۱ |•° ن.م °•|
چند وقت پیش دنبال کتابی در این موضوع بودن و اسمش روشنیدم ولی الان مطمئن به خوندنش شدم:)
ممنون بابت معرفی کتاب:)


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی




رویداد و ویژه‌ها

مشاعره

میدانیم که مدت هاست منتظر این حرکت شگرف، خفن، ایتس وری گود و ایده الله هستید!

اصلاً من نمی‌خوام کت بپوشم

کتاب آبنباتِ هل‌دار نوشته مهرداد صدقی، داستانی طنز از حال‌ و هوای پشت جبهه در دوران دفاع مقدس هست.